[RB:Blog_And_Post_Title]

نـاقـور سیـــــد

دستیارفعالان عرصه مهدویت وائمه

آینده به کسی تعلق دارد که می داند چگونه منتظر نشیند.

تبلیغات

محل تبلیغات شما

فجر در فجر

فجر در فجر
من بعد از نماز افطار کرده، خوابیدم. نیمه شب گذشته بود که برای نماز شب بپا خاستم. نماز را خواندم. دیدم «نرجس» خواب است و حادثه ای رخ نداده است. به تعقیبات نماز نشستم و بار دیگر خوابیدم و بیدار شدم، اما دیدم او هنوز خواب است. پس از آن بود که برای نماز شب بپا خاست.
دیگر از تحقق نوید حضرت عسگری (ع) دچار تردید می شدم که آن حضرت از اطاق خویش مرا مخاطب ساخت و فرمود: «عمّه جان شتاب مَوَرز که تحقق وعده الهی نزدیک است.»
... دیدم «نرجس» نماز را به پایان برده و به خود می پیچد. از او پرسیدم: «آیا از آنچه در انتظارش بودم، چیزی حس نمی کنی؟»
پاسخ داد: «چرا عمّه جان!...»
گفتم: «خدا یار و نگهدارت باد! خود را مهیّا ساز و بر او اعتماد نما و نگران مباش که لحظات تحقّق آن وعده مبارک فرا رسیده است.»
مانند یک مددکار آگاه و دلسوز به یاری او کمر همّت بستم. او دست مرا گرفت و فشار داد و از شدّت درد، ناله زد و بر خود پیچید.»
حضرت عسگری (ع) از اطاق خویش دستور داد که برایش سوره مبارکه «قدر» را تلاوت کنم.
شگفتا که دیدم کودکِ دیده به جهان نگشوده، به همراه من به تلاوت قرآن پرداخت و سوره مبارکه «قدر» را با من تلاوت کرد.
از شنیدن نوای دل انگیز قرآن او، هراسان شدم که حضرت عسگری (ع) مرا ندا داد و فرمود: «عمّه جان! آیا از قدرت الهی شگفت زده شده ای! اوست که ما را در خردسالی به بیان دانش و حکمت توانا ساخته و به سخن می آورد و در بزرگسالی ما در روی زمین حجّت خویش قرار می دهد چه جای شگفتی است؟!»
«نرجس» از نظرم ناپدید گردید و گویی حجابی میان من و او، افکنده شد و ما را از هم جدا ساخت; حیرت و وحشت مرا گرفته بود. پس از مدتی، دیدم پرده ای که ما را از هم جدا ساخته بود، برطرف شده است. چشمم به آن بانو افتاد و دیدم چهره اش غرق در نور
است به گونه ای که دیدگانم را خیره ساخت و در همین لحظات کودک گرانمایه ای را دیدم که در حال سجده است و خدای را ستایش می کند و بر بازوی راست او این آیه نوشته شده که: «جاء الحق و زهق الباطل انّ الباطل کان زهوقاً.»
(حق آمد و باطل رخت بربست همانا باطل رفتنی است.)
وی در سجده پس از شهادت به توحید و رسالت پیامبر اکرم (ص) و امامت پدران خود، نام آنها را یک یک برشمرد و برای فرج خویش دعا نمود و آیه 18 و 19 سوره آل عمران را تلاوت نمود، پس از آن عطسه کرد و دعا نمود.

ادامه مطلب

کلمات کلیدی

دیدگاه شما از مطلب بالا چیست؟

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.
1