[RB:Blog_And_Post_Title]

نـاقـور سیـــــد

دستیارفعالان عرصه مهدویت وائمه

آینده به کسی تعلق دارد که می داند چگونه منتظر نشیند.

تبلیغات

محل تبلیغات شما

از نظر سیاسی

از نظر سیاسی
مقدمه: دشمنان اسلام پیوسته سعی می کنند دین را جدای از سیاست بدانند و مسأله سکولاریزم را مطرح می کنند و اینگونه وانمود می کنند که: دین حکومت ندارد و کاری به حکومت ندارد و تنها رابطه ی فردی میان بنده و خدا است و کاری به روابط انسانها با یکدیگر و روابط بین الملل ندارد و برای این مسائل طرح و برنامه ای ندارد چه اینکه وانمود می کنند که دین از دنیا جدا است و کاری به دنیای انسانها و معیشت آنها ندارد، دین از علم و دانش جدا است، دین از عقل و خردورزی جدا است و....
البته این حرفها برای کسانی که با الفبای اسلام آشنایی ندارند ممکن است جالب و جاذب باشد ولی اگر کسی با اولیات دین اسلام انس داشته باشد به این سخن غیر منطقی وقعی نمی نهد، چگونه دین از دانش جدا است در حالی که نطق افتتاحیه رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم دعوت به دانش و سخن از خواندن و دانستن است و خدای بشر نخستین پیامی که به بشر می دهد پیام خواندن و آگاهی است: «اقرء باسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرء و ربک الاکرم، الذی علم بالقلم، علم الانسان مالم یعلم»؛ (1) دین آن اندازه برای دانش ارزش قائل است که به قلم و نوشتار سوگند یاد می کند: «ن و القلم و ما یسطرون» (2) که در هیچ مکتبی چنین چیزی وجود ندارد، دین اسلام مهمترین ویژگی انسان را که باعث خلیفة الله شدن او می شود همین

( صفحه 450)

دانش او می داند: «و علم آدم الاسماء کلها...» (3) دین می گوید: «اطلبوا العلم و لو بالصین (4) اطلبوا العلم من المهد الی اللحد».
آیا این است معنای جدائی دین از دانش، آری این وصله ها به دامن مسیحیت محرف می چسبد که دانشمندان را در قرون وسطی به خاک و خون می کشیدند... به آئین تحریف شده ی یهود می چسبد که گناه آدم را در خروج از بهشت دانش و آگاهی او می داند (5) ولی با منطق کتاب و سنت اسلام ابدا سازگار نیست.
چگونه دین از عقل و خردورزی جدا است در حالی که یک ساعت فکر و اندیشه را معادل با یک سال عبادت بلکه بهتر از آن می داند (6) و انسانهایی را که از قلب و دل و عقل خدا داده بهره می گیرند از چهارپایان پست تر می داند (7) این همه دعوتهای قرآنی، تدبر، تفکر، تعقل و... را چگونه حل می کنند؟!
چگونه دین از دنیا جداست در حالی که یکی از اهداف مقطعی خلقت انسان را آباد کردن زمین می داند: «هو انشاکم من الارض و استعمرکم فیها» (8) و می گوید: سهم خویش را از دنیا فراموش نکن: «ولا تنس نصیبک من الدنیا» (9) دین طلب روزی حلال را بالاترین اجزاء می داند: «العبادة سبعون جزء افضلها طلب الحلال» (10) تلاش در راه تأمین زندگی را همانند جهاد در راه خدا می داند: «الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله». (11) .

( صفحه 451)

امام صادق علیه السلام فرمود: «لیس منا من ترک دنیاه لاخرته و لآخرته لدنیاه»؛ (12) از ما خاندان نیست و به ما نسبتی ندارد آن کس که دنیا را فدای آخرت کند یا آخرت را فدای دنیا کند، هر دو باید در کنار هم باشند.
چگونه دین از حکومت و سیاست جدا است در حالی که عالیترین دستورات حکومتی و سیاسی در متن قرآن و سنت آمده؟! دین نه تنها به روابط انسانها با یکدیگر عنایت فراوان کرده بلکه به رابطه ی انسان با خودش و رابطه ی انسان با خدا هم خیلی اهتمام ورزیده است و در این رابطه تنها به بیان روایت بسیار جالبی بسنده می کنیم: جمیل بن دراج از امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش از اجداد طاهرینش از امام امیرالمومنین علیه السلام نقل می کند که حضرت امیر علیه السلام فرمود:
«الاسلام و السلطان العادل اخوان لا یصلح واحد منهما الا بصاحبه.
الاسلام اس و السلطان العادل حارسین، مالا اس له فمنهدم. و مالاحارس له فضایع». (13) .
ترجمه: اسلام و سلطان دادگر (حاکم عادل) دو برادرند که هیچ یک اصلاح نمی شوند مگر به وسیله ی دیگری: اسلام اصل و اساس و پایه است و سلطان عادل پاسدار آن است، بنائی که پایه و اساسی ندارد ویران است، و چیزی که نگهبان ندارد ضایع شونده است.
با حفظ این مقدمه می گوییم: در جامعه ی جهانی امام زمان حاکم بر تمام جهان امام زمان است، پرچم اسلام در کل عالم برافراشته می شود، کتابی که به عنوان قانون اساسی بر دنیا حکومت می کند قرآن است، قوانینی جاری متکی به متن اصیل اسلام است، در تمام کره ی زمین یک حکومت بیشتر نیست، مرزها بر چیده می شود،

( صفحه 452)

سازمانهای گوناگون و عریض و طویل و کم فایده یا بی خاصیت بین المللی وجود نخواهد داشت، ارتشهای گوناگون نیست، یک حاکم در تمام دنیا است، کل دنیا مثل یک خانواده با یک مدیر محبوب است و منظور آیه ی کریمه:
«لیظهره علی الدین کله»؛ (14) همین است که غلبه ی مطلق باشد یعنی روزی فرا می رسد که اسلام هم از نظر منطق و استدلال و هم از نظر نفوذ ظاهری و حکومت بر تمام ادیان پیروز خواهد شد و همه را تحت الشعاع خویش قرار خواهد داد. در ذیل آیه ی «الذین ان مکناهم فی الارض...» (15) امام باقر علیه السلام فرموده: این آیه مال مهدی و یاران او است که: «یملکهم الله مشارق الارض و مغاربها و یظهر الدین» (16) خداوند آنان را مالک و حاکم بر شرق و غرب جهان خواهد نمود و دین را به دست آنها ظاهر و غالب می کند. و در ذیل آیه ی «جاء الحق و زهق الباطل» (17) امام باقر علیه السلام فرمود: «اذا قام القائم ذهبت دولة الباطل» (18) یعنی وقتی که قائم (آل محمد) قیام کند دولت باطل نابود می شود. و به جای آن دولت حق و دولت کریمه ای که سبب عزت اسلام و مسلمین باشد بر سرکار می آید. و در حدیثی می خوانیم: «یبلغ سلطانه المشرق و المغرب»؛ (19) دایره حکومت و قدرت امام مهدی (عج) شرق و غرب عالم را فرا می گیرد. یا می خوانیم: «فیفتح علی یدیه مشارق الارض و مغاربها»؛ (20) خداوند به دست امام زمان شرق و غرب عالم را فتح می کند. و می خوانیم: «ویصیر سلطانا علیها»؛ (21) یعنی امام مهدی سلطان ارض است و بر کل کره ی زمین حکومت خواهد

( صفحه 453)

کرد. و آخرین روایت در این بخش اینکه:
«...اذا تناهت الامور الی صاحب هذا الامر رفع الله تبارک و تعالی له کل منخفض من الارض و خفض له کل مرتفع حتی تکون الدنیا عنده بمنزلة راحة فایکم لو کانت فی راحته شعرة لم یبصرها». (22) .
هنگامی که امور و کارهای جهان به صاحب این امر (امام زمان) برسد و به او منتهی شود، خداوند هر نقطه ی پستی از این زمین را برای او بالا می آورد و هر نقطه مرتفع را پست می کند (پیداست که مراد این نیست که زمین مسطح می شود و از کروی بودن در می آید، بلکه با امکانات قوی علمی و صنعتی همه ی جهان را زیر پوشش و در معرض دید امام زمان قرار می گیرد.) تا آنجا که کل دنیا به مثابه ی کف دست انسان می شود، آنگاه کدامیک از شما اگر مویی در کف دست باشد آنرا نمی بیند؟! (امام علیه السلام هم کل دنیا را می بیند و از همه ی اطراف و اکناف جهان با خبر است وگرنه حکومت عادلانه بر همه ی زوایای ارض ممکن نیست.)
باری بسیاری از جنگها و لشگرکشیها و افساد در ارض و اهلاک حرث و نسل مربوط به حکومتهای ستمگر است که برای رسیدن به قدرت بیشتر به یکدیگر می تازند و رقیب را قلع و قمع می کنند و انسانها را نابود می کنند و تاریخ، کشورگشایان و جلادان و آدم کشان فراوانی به خود دیده است و وقتی بساط حکومتها برچیده شد و یک حکومت مرکزی در کل دنیا بود با آن مردان نیرومند و آهنین اراده و کل هستی هم در معرض دید حاکم مرکزی بود و دقیقا بر همه جا نظارت و اشراف داشت و در همه جا عدل و انصاف را مراعات نمود دیگر وجهی برای نزاع و فتنه و فساد و قتل و غارت وجود ندارد. جامعه ی بشری در کمال امنیت و آسایش به بندگی خدا و کوشش و تلاش می پردازد.

( صفحه 454)


پاورقی

(1) علق، 4-1.
(2) قلم، 2-1.
(3) بقره، 31.
(4) بحارالانوار، ج 1، ص 180.
(5) سفر تکوین، فصل دوم، آیه ی 17.
(6) تفسیر عیاشی، ج 2، ص 208.
(7) اعراف، 179؛ فرقان، 44.
(8) هود، 61.
(9) قصص، 77.
(10) فروع کافی، ج 5، ص 72.
(11) کافی، ج 5، ص 72.
(12) من لایحضر الفقیه، ج 3، ص 94، باب 58، حدیث 3.
(13) منتخب الاثر، ص 273.
(14) توبه، 33.
(15) حج، آیه 41.
(16) تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 506.
(17) اسراء، 80.
(18) تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 212.
(19) بحارالانوار، ج 51، ص 71.
(20) بحارالانوار، ج 51، ص 146.
(21) منتخب الاثر، ص 292.
(22) بحارالانوار، ج 52، ص 328.

ادامه مطلب

کلمات کلیدی

از نظر سیاسی

دیدگاه شما از مطلب بالا چیست؟

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.
1